روانشناسی رشد کودک و نوجوان

براي درك هر چه بيشتر مسائل دوران كودكي و نوجواني، مطالعه ي روند تحول بهنجار شايد بهترين راهنما است، زيرا كودك پيوسته در حال تحول است. شناخت مراحل تحول بهنجار به درك بيشتر و بهتر مفهوم نابهنجاري كمك شاياني ميكند. كودكان با افزايش سن دچار تغييرات جسماني و رواني ميشوند.

روانشناسان و متخصصان حیطه کودک و نوجوان برای ایجاد شناخت بیشتر از نیازهای رشدی و کسب آگاهی دقیقتر از ویژگی های دوره های مختلف رشد، مراحلی را در برنامه رشد طبیعی فرد کشف و شناسایی نموده اند که هر دوره باید دارای صفات مختص به خود و بروز نیازهای رشدی آن مرحله باشد.

طبیعی یا غیر طبیعی بودن رفتارهای فرد در هر مرحله، بستگی به هنجار رفتاری آن دوره سنی داشته و فرد میبایست بر اساس اصل علمی «رسش» در سن بخصوصی رفتارها، هیجانات و آگاهی های خاص همان دوره را بروز داده و کسب نماید.

مراحل رشد از کودکی تا نوجوانی:

الف) دوران كودكي
دوره ي كودكي را از نظر ويژگيهاي روانشناختي ميتوان به سه مرحله تقسيم كرد:

1- كودكي اوليه
از تولّد تا حدود دو سالگي.
2- كودكي ميانه:3
از دو تا هفت سالگي.
3-كودكي پاياني
از هفت تا يازده يا دوازده سالگي

1- كودكي اوليه

از بدو تولّد، نوزاد سر خود را به طرف صدا و هر چيزي كه صورت او را لمس كند بر ميگرداند. با صداهاي بلند از جا ميپرد و رفتارهاي بازتابي(رفلكسي) مانند جستجوي نوك پستان، از خود نشان ميدهد. در اين مرحله، رشد حركتي نوزاد به طور كامل به رشد مغز و دستگاه عصبي او وابسته است.
ويژگي اولين سال زندگي، رشد جسماني سريع كودك است. يك كودك سالم ـ در صورت تغذيه سالم ـ از تولّد تا يك سالگي تقريبا
دويست درصد به وزنش اضافه ميشود. ميزان رشد جسماني در شش ماه او سريعتر از بقيه ي سالهاي زندگي است، ولي همه ي قسمتهاي بدن به يك ميزان رشد نميكنند و لزومارابطه اي بين رشد اندازه ي سر و ماهيچه ها نيست.

در اين مرحله چگونگي رابطه ي مادر و كودك حائز اهميت است. تغذيه به وسيله ي شير مادر، عاملي براي تسهيل و تعميق رابطه ي عاطفي بين مادر و كودك است.

مهمترين مسأله ي دو سال اول زندگي رشد شناختي كودك است. اين رشد عبارت است از: چگونگي انطباق فردي كودك با شرايط تقاضاهاي دنياي واقعي، چگونگي جمع آوري اطّلاعات، يادگيري مهارتهاي منطبق با سطح سنّي و چگونگي حلّ مسأله. در اين فرايندها توجه، حافظه، يادگيري، ادراك و توانايي تعميم نقش به سزايي دارند. رشد شناختي بر ساير جنبه هاي رشد
نيز تأثير بسيار زيادي دارد. اين تأثير به حدي است كه در صورت وجود مشكلات شناختي و عدم درمان آن، بروز مشكلات عاطفي و رفتاري و نيز احتمال ايجاد مشكلات تحصيلي براي كودك را به دنبال خواهد داشت.

2) كودكي میانی

کودکی

در اين مرحله سرعت رشد جسماني كودك كاهش مييابد. سخن گفتن جانشين صداهاي بي معني و كلمات منقطع ميگردد. كودك از راه سخن گفتن خواستهها و سؤالهاي خود را مطرح ميكند. بازي مبتني بر انگيزه هاي دروني ميگردد. در بازيها از زندگي واقعي، پدر و مادر و ساير كودكان تقليد ميكند. در اين مرحله كودك براي اشياي اطراف خود كاربردهاي جديدي ابداع ميكند. نقّاشيهاي اين مرحله بيشتر جنبه ي نمادين دارند. آنها اشكالي را ترسيم ميكنند كه شبيه انسان و يا حيوان هستند.

تحول عاطفي در اين مرحله به دليل وجود كنشهاي رمزي، تجسم و به كارگيري زبان در قالب احساسات اجتماعي و اخلاقي متجلّي ميگردد. نخستين احساسات اخلاقي غالبادر درون خانواده شكل ميگيرند. در اين مرحله درك اخلاقي كودكان از درست و نادرست با ارزيابي اعمال و تقسيم آنها به خوب و بد آغاز ميگردد. از نظر مناسبات اجتماعي در اوايل اين دوره، ارتباط با گروه همسن با هدف تصاحب مايملك آنها شكل ميگيرد. در حالي كه در پايان اين مرحله ـ در حدود هفت سالگي ـ تمايل به سازماندهي فعاليتهاي دسته جمعي در كودك نمايان ميگردد.

به بيان ديگر از اوايل اين دوره، رفتارهاي اجتماعي كودك به سوي تعاملهاي اجتماعي فعال سمتگيري مينمايند. در نتيجه ضرورت ايجاد زمينه براي بازيهاي مشاركتيدر اين سنين كاملامحسوس است. در اين نوع بازيها كودكان يكديگر را جست و جو ميكنند و از بازيهاي دو نفره لذّت ميبرند. البتّه در اين مرحله وجود تعارضها و مناقشات بسيار چشمگير است كه با افزايش سن، از ميزان آنها كاسته ميشود. از سنّ چهار سالگي رقابت بين كودكان شكل عيني تري يافته و اغلب از جانب خانواده و مربيان به اين امر ترغيب ميشوند.

اين در حالي است كه كودكان بيشتر به آموزشِِ همكاريو تعاونو همزيستي مسالمت آميزبا همسالان خود نياز دارند. چرا كه از خلال همكاري، تعاون و تعامل مناسب به تحول اجتماعي و فكري دست مييابند.

3- کودکی پایانی

از آنجايي كه آغاز اين مرحله با ورود كودك به مدرسه همراه است، مطالعه ي رشد شناختي وي از اهميت ويژهاي برخوردار است. چرا كه با شناخت دقيق فرآيندهاي يادگيري، امكان بهبود سيستم آموزشي براي دانش آموزان فراهم ميگردد.

كودكان در اين سنين، روابط منطقي را درك ميكنند و ميتوانند با استفاده از شيوه هايي چون طبقه بندي، به طور منطقي استدلال نمايند. آنها دو اصل مهم همسانسازيو تساويرا درك كرده و قادر به طبقهبندي اشياء بر اساس خصوصياتي چون وزنيا اندازههستند. البتّه بايد توجه داشت كه منطق حاكم بر اين مرحله، منطق عينياست، يعني به حضور مادي اشيا وابسته است.

در اين مرحله بازي و تعامل با ديگران، امكان شنيدن نقطه نظرهاي ديگران و انديشيدن دربارهي آنها را فراهم ميآورد. همين امر بروز تغييرات رفتاري در فرد را موجب ميگردد.  كودك تثبيت در نقش جنسيخويش را آغاز كرده و ترجيح ميدهد با همسالان همجنس خود بازي كند. او قادر به برقراري روابط عاطفي و اجتماعي شده و مفاهيم خوب و بد را با توجه به هنجارهاي اخلاقي مورد ارزيابي قرار ميدهد.
در جريان رشد اخلاقي، افكار و احساسات كودك در مورد مسائل اخلاقي، انعطافپذير و پيچيده تر ميشوند. او در اين مرحله در صورت عدم رعايت اصول اخلاقي، دچار احساس گناه ميشود.

دوران نوجواني

نوجوانی

بلوغ يكي از دورههاي مهم زندگي است. در اين دوره تغييرات فيزيولوژيكي و رواني موجب بروز تحولات عميق در فرد ميگردد. همزماني اين تغييرات، بر هم خوردن تعادل رواني و جسماني را موجب ميشوند. نوجوان در اين دوره با رشد سريع جسماني مواجه است. او از لحاظ عاطفي نارس، از نظر تجربه محدود و از جنبهي فرهنگي شكننده و آسيبپذير است.

وجود تعارض هاي شديد دروني، لزوم توجه بسيار به نوجوان را يادآوري مينمايند. شناخت اين تحولات از بروز مشكلات رفتاري و عاطفي جلوگيري مينمايد. در مقابل عدم اطّلاع كافي از خصوصيات اين دوره، احتمال بروز مناقشات خانوادگي و اجتماعي و
نيز گرايش به بسياري از انحرافات اخلاقي و اجتماعي را افزايش ميدهد.

در اين دوره فرد با چالشهاي بسياري مواجه است؛ از يك سو بايد با تغييرات دروني خود و از سوي ديگر با خانواده و گروه همسالان سازگار گردد. در نوجواني اوليه از دبستان به راهنمايي، در نوجواني مياني از راهنمايي به دبيرستان و بالاخره در پايان نوجواني از دبيرستان به دنياي كار و يا دانشگاه منتقل ميشود. او بايد انطباق لازم با تمامي اين تغييرات را حاصل نمايد.

نوجواني زمان برانگيختگي و اضطراب، رضايتمندي و نارضايتي، اكتشاف و اغتشاش است. اميدها، چالشها، ترسها و موفقيتهاي نوجوان با خيالبافي و مبالغه همراه است.

نوجواني سنّ شناخت هويتاست. عبور از اين مرحله به طور مناسب باعث ميشود كه نوجوان به بزرگسالي مولد و خوشحال تبديل گردد. در اين دوره نوجوان دائم با سؤال من كيستم؟مواجه است. اين كنكاش در خود، موجب ايجاد ايده هايي در زمينه ي مذهب، فرهنگ، اخلاق، سياست، روابط اجتماعي و روابط جنسي ميگردد.

اگر در اين دروه نوجوان، قادر به ساختن هويتي مثبت و مستقل نباشد دچار بحران هويت ميشود و سر در گمي را تجربه ميكند.
از نظر اريكسون نوجوان در حين ساختن هويت خود به طور همزمان بايد هم با تغييرات دروني خود و هم با ساختار اجتماعي سازگار شود و از خلال اين كش مكشها هويت خود را بسازد و از سلطه ي بزرگسالان خارج شده و شخصيتي مستقل كسب كند.